تبليغاتX
کوچه پس کوچه - بازم جمعه !
کوچه پس کوچه

طبق معمول هر جمعه امروز بازم کلاس داشتم . وای این قدر زورم می یومد از اخرین روز تعطیلیم بزنم و برم کلاس که حد نداشت .

امروزم اصلا تصمیم نداشتم کلاس برم ولی مرجان گفت نمی شه و باید بیای بریم ، دیگه خیلی داری تنبل می شی ، منم از خواب نازنین صب زدم و رفتم کلاس.

بدبختی مام این بود که من و مرجان اولین نفراتی بودیم که رسیدیم کلاس و استادان گرامی اومدن استقبال و خانوم x کلی تحویلمون گرفت بعد از اونم همسر گرامیشون که می شه استاد طراحیمون اومد و بعد از کلی احوال پرسی گفت که کاراتونو بیارین

وای منم که سرخ شدم و زرد شدم و گفتم من کار ندارم که اونم هیچی نگفت و از کلاس رفت بیرون. بلافاصله خانوم x اومده و گفت که چرا تو و مرجان کار نداریم که خدا رو شکر بچه های دیگه به دادمون رسیدن و اومدن و دیگه یادش رفت علت کار نداشتن رو جویا باشه.

بقیه ی بچه هام که اومدن از دم کار نداشتن به قول نگار انگار همه با هم تله پاتی کرده بودیم که کار نبریم .

در نتیجه اقای y و خانوم x کلی عصبانی شدن و گفتن ترم بعد کلاسو برگزار نمی کنیم که منم تو دلم گفتم به جهنم تا دلتون بخواد معلم طراحی ریخته و ما میریم پیش یکی دیگه.

پاتوق ۱ : این دین و زندگی بد جوری شده ایینه ی دق . لامصب اینقده سخته که هیچی ازش نمی فهمم. فردام امتحان دارم که هیچی بلد نیستم

پاتوق ۲ : این چهار روز تعطیلی این قده خوردم و خوابیدم و چت کردم که عشق دنیا رو کردم

پاتوق ۳ :دیروز قاب هامو تحویل گرفتم . وای کارام خیلی ماه شده بود.

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 23:18 توسط قهوه | |