چه قدر برام عزیز بودی . همیشه هر وقت حوصله ام سر می رفت یا از چیزی ناراحت می شدم تندی میومدم پیشت و دستتو می گرفتم با هم می رفتیم توی حیاط و توی اون ایووون با صفات می شستیم ، منم سر مو می ذاشتم روی بالش و تو از خاطرات گذشتت می گفتی. چه خاطرات شیرینی .... اما الان دیگه نیستی ، یعنی از پیشم رفتی ، حالا تو بگو وقتی دلم می گیره پیش کی برم،برم توی کدوم خونه ای که این قدر باصفا باشه مثه خونه ی خودت... مامان بزرگ عزیزم رفتی ، رفتی و تمام عزیزانتو به سوگ خودت نشوندی.... اصلا باورم نمی شه که رفتی باشی چه قدر مهربون بودی چه قدر صبور بودی . همیشه به عنوان اخرین نوه ی فرزندیت برات عزیز بودم. یادش بخیر پارسال که اون انگشتر عقیق پدر بزرگ که روش نام پنج تن رو نوشته بود دستم کردی و گفتی این از من به تو یادگاری بذار تو جانمازت و باهاش نماز بخون چه قدر خوشحال شدم و سعی کردم موقع نماز همیشه دستم کنم و برات دعا کنم. خبر مرگ مامان بزرگم شوکه بزرگی بهم وارد کرد چون خیلی بد با خبر شدم که رفته.... خیلی بد. پاتوق ۱ : اسم وبلاگمو عوض کردم نمی دونم چرا یه جورایی اسم کوچه پس کوچه به دلم ننشسته بود. پاتوق ۲: امیر نظر داده بود که چرا هیچ کس رو لینک نکردم اما من باید بگم من حدود ۳۰ تا وبلاگ رو لینک کردم و چون لینکام با سیستم بلاگرولینگه اکثرا نمی تونن لینکامو ببینن پس مطمئن باشین که همتونو لینک کردم . ولی در اولین فرصت که یکم حالم بهتر بشه همه رو با بلاگفا لینک می کنم پاتوق ۳: از همه ی دوستانی که منو با نام کوچه پس کوچه لینک کردم تشکر می کنم و اگه براشون زحمتی نیس اسم کوچه پس کوچه رو به پاتوق تغییر بدن پاتوق ۴ : از قدیم گفتن مامان بزرگا و بابا بزرگا چراغ خونن . قدرشونو بدونین که خیلی عزیزن. دوست خوبم دهكده ي رويا منو به یه بازی دعوت کرده که توی این بازی باید ۱۰ تا از چیزایی که دوست دارم و ۱۰ تا چیزایی که دوست ندارم رو بنویسم و در اخر هم ۱۰ رو به این بازی دعوت کنم. خوب چیزایی که من دوست دارم: ۱-صبح های زود که هیچ كس توي پارك ها نيس و هوا عالي برم پياده روي. ۲-وقتي كه موقع تحويل كارام مي شه كارامو به بهترين نحو تحويل بدم. ۳-ساعت ها بشينم لب دريا و بهش نگاه كنم چون واقعا لذت بخشه. ۴-مرتب برم كتاب بخرم و كتاب بخونم. ۵- يه سفر برم هلند و پاريس. ۶-وقتي خواهرم مياد اصفهان يكم اين درس و زندگيشو ول كنه بياد با هم بريم بيرون. ۷-اين زبان انگليسي ام يكم خوب مي شد زشته به خدا هنوز بلد نيستم حرف بزنم. ۸-وقتي قرار باشه يه كاري رو انجام بدم همون موقع انجام بدم. ۹- آي حال مي كنم وقتي مي چتم ملت رو بذارم سر كار. آي حال مي كنم ۱۰-و در اخر يدونه خرگوش خوشگل داشته باشم. چيزايي كه دوست ندارم يا متنفرم: ۱-از سووووووووووووووووسك به شدت متنفرم و تا نابودش نكنم دست بردار نيستم. ۲-وقتي معلما يه هفته مونده به تحويل كار ، كار بهمون مي دن ، آي اين قدر حرصم در مياد چون بايد با سرعت نور كار بكنم اونم كار عالي. ۳-غذاهاي شيرين رو هم كه اصن دوس ندارم. ۴-اين قدر بدم مياد برا ناهار غذا عدس پلو داشته باشيم اصلا وقتي مي بينم عدس پلو داريم راه گلوم بسته مي شه ۵- از ادماي حسود و دروغگو و خودخواه بيزارم ۶-از درس رياضي خيلي بدم مياد خدا رو شكر كه سال ديگه رياضي ندارم ۷- اين قدر بدم مياد يكي بي اجازه بره سر وسايلم . حتما بايد قبلش بهم بگه و بره ۸-از سفره جمع كردن متنفرم هميشه هم ظرف شستن و به سفره جمع كردن ترجيح مي دادم ۹-اين قدر بدم مياد وقتي دارم عكاسي مي كنم شارژ دوربينم تموم بشه . ۱۰-و اينكه خيلي بدم مياد شبهاي امتحان كسي مهموني دعوتم كنه چون عمرا مهموني رو برم حالا منم ۱۰ تا از دوستاي مهربونم و دعوت مي كنم كه به اين بازي ادامه بدن: ۱-بيد قرمز ۶-سوژه ۱۰-سيب كوچولو (اینم بگم این قدر بدم میاد یکی رو به بازی دعوت کنم و اون شخص انجام نده. دیگه عمرا برا هیچ بازی دعوتش کنم) لالا ، لالا ؛ گل خورشید لا لا گل خورشید من خوابیده لالا گل خورشید ، پشت کوه و دریاست گل خورشید من ، اینجاست ، اینجاست لالا ، لالا ، گل خورشید من زیباست لالا ، لالا گل مهتاب لالا میان شهر خوب خواب لالا گل مهتاب امد خانه خانه ستاره زد جوانه دانه دانه لالا ، لالا ، گل باغ شبانه لالا ، لالا، گل گلخانه ی من گل زیبای من ، پروانه ی من گلم رفته به شهر خواب ، لالا به شهر روشن مهتاب لالا لالا ، لالا ، گل شبتاب لالا لالا ، لالا ، گل گهواره ی من گل خورشید من ، همپاره ی من گل گلها ، گل زیبای مادر گل شب بو ، گل شبهای مادر لالا ، لالا ، گل فردای مادر اسدالله شعبانی من اومدم اینجا که از نو بنویسم.... من عارفه ام و ۱۶ سالمه ،قبلاْ توی وبلاگ مرگ رنگ می نوشتم ولی الان اومدم توی این کوچه... توی این کوچه برای دل خودم می نویسم ٬ از خاطره هام می گم و از شعرهایی که خوشم بیاد . امیدوارم با نظراتتون حمایتم کنین که بتونم بهتر بنویسم و به اغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود من به انان گفتم: افتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید رو به رفتار شما می تابد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه معصوم چه پاک چه صبور روی تختت دراز کشیده بودی. انگار سالهاست که رفته بودی.
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت
0:49 توسط قهوه |
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت
23:39 توسط قهوه | |
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت
23:24 توسط قهوه | |
سلام دوستای گلم
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت
9:53 توسط قهوه | |
به تماشا سوگند
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت
22:54 توسط قهوه | |


