تبليغاتX
کوچه پس کوچه
کوچه پس کوچه

چه معصوم چه پاک چه صبور روی تختت دراز کشیده بودی. انگار سالهاست که رفته بودی.

چه قدر برام عزیز بودی . همیشه هر وقت حوصله ام سر می رفت یا از چیزی ناراحت می شدم تندی میومدم پیشت و دستتو می گرفتم با هم می رفتیم توی حیاط و توی اون ایووون با صفات می شستیم ، منم سر مو می ذاشتم روی بالش و تو از خاطرات گذشتت می گفتی. چه خاطرات شیرینی ....

اما الان دیگه نیستی ، یعنی از پیشم رفتی ، حالا تو بگو وقتی دلم می گیره پیش کی برم،برم توی کدوم خونه ای که این قدر باصفا باشه مثه خونه ی  خودت...

مامان بزرگ عزیزم رفتی ، رفتی و تمام عزیزانتو به سوگ خودت نشوندی....

اصلا باورم نمی شه که رفتی باشی چه قدر مهربون بودی چه قدر صبور بودی .  همیشه به عنوان اخرین نوه ی فرزندیت برات عزیز بودم.

یادش بخیر پارسال که اون انگشتر عقیق پدر بزرگ که روش نام پنج تن رو نوشته بود دستم کردی و گفتی این از من به تو یادگاری بذار تو جانمازت و باهاش نماز بخون چه قدر خوشحال شدم و سعی کردم موقع نماز همیشه دستم کنم و برات دعا کنم.

خبر مرگ مامان بزرگم شوکه بزرگی بهم وارد کرد چون خیلی بد با خبر شدم که رفته.... خیلی بد.

 

پاتوق ۱ : اسم وبلاگمو عوض کردم نمی دونم چرا یه جورایی اسم کوچه پس کوچه به دلم ننشسته بود.

پاتوق ۲: امیر نظر داده بود که چرا هیچ کس رو لینک نکردم اما من باید بگم من حدود ۳۰ تا وبلاگ رو لینک کردم و چون لینکام با سیستم بلاگرولینگه اکثرا نمی تونن لینکامو ببینن پس مطمئن باشین که همتونو لینک کردم . ولی در اولین فرصت که یکم حالم بهتر بشه همه رو با بلاگفا لینک می کنم

پاتوق ۳: از همه ی دوستانی که منو با نام کوچه پس کوچه لینک کردم تشکر می کنم و اگه براشون زحمتی نیس اسم کوچه پس کوچه رو به پاتوق تغییر بدن

پاتوق ۴ : از قدیم  گفتن مامان بزرگا و بابا بزرگا چراغ خونن . قدرشونو بدونین که خیلی عزیزن.

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:49 توسط قهوه |

دوست خوبم  دهكده ي رويا منو به یه بازی دعوت کرده که توی این بازی باید ۱۰ تا از چیزایی که  دوست دارم و ۱۰ تا چیزایی که  دوست ندارم رو بنویسم و در اخر هم ۱۰ رو به این بازی دعوت کنم.

خوب چیزایی که من دوست دارم:

۱-صبح های زود که هیچ كس توي پارك ها نيس و هوا عالي برم پياده روي.

۲-وقتي كه موقع تحويل كارام مي شه كارامو به بهترين نحو تحويل بدم.

۳-ساعت ها بشينم لب دريا و بهش نگاه كنم چون واقعا لذت بخشه.

۴-مرتب برم كتاب بخرم و كتاب بخونم.

۵- يه سفر برم هلند و پاريس.

۶-وقتي خواهرم مياد اصفهان يكم اين درس و زندگيشو ول كنه بياد با هم بريم بيرون.

۷-اين زبان انگليسي ام يكم خوب مي شد زشته به خدا هنوز بلد نيستم حرف بزنم.

۸-وقتي قرار باشه يه كاري رو انجام بدم همون موقع انجام بدم.

۹- آي حال مي كنم وقتي مي چتم ملت رو بذارم سر كار. آي حال مي كنم

۱۰-و در اخر يدونه خرگوش خوشگل داشته باشم.

 

چيزايي كه دوست ندارم يا متنفرم:

۱-از سووووووووووووووووسك به شدت متنفرم و تا نابودش نكنم دست بردار نيستم.

۲-وقتي معلما يه هفته مونده به تحويل كار ، كار بهمون مي دن ، آي اين قدر حرصم در مياد چون بايد با سرعت نور كار بكنم اونم كار عالي.

۳-غذاهاي شيرين رو هم كه اصن دوس ندارم.

۴-اين قدر بدم مياد برا ناهار غذا عدس پلو داشته باشيم اصلا وقتي مي بينم عدس پلو داريم راه گلوم بسته مي شه

۵- از ادماي حسود و دروغگو و خودخواه بيزارم

۶-از درس رياضي خيلي بدم مياد خدا رو شكر كه سال ديگه رياضي ندارم

۷- اين قدر بدم مياد يكي بي اجازه بره سر وسايلم . حتما بايد قبلش بهم بگه و بره

۸-از سفره جمع كردن متنفرم هميشه هم ظرف شستن و به سفره جمع كردن ترجيح مي دادم

۹-اين قدر بدم مياد وقتي دارم عكاسي مي كنم شارژ دوربينم تموم بشه .

۱۰-و اينكه خيلي بدم مياد شبهاي امتحان كسي مهموني دعوتم كنه چون عمرا مهموني رو برم

 

حالا منم ۱۰ تا از دوستاي مهربونم و دعوت مي كنم كه به اين بازي ادامه بدن:

۱-بيد قرمز

۲-بچه هاي با نمك

۳-نيمكت تنهايي من

۴-سلطان پنگوئن

۵-خاطرات نيما

۶-سوژه

۷-لبخند خدا

۸-نم نم بارون

۹-بهارين خانوم

۱۰-سيب كوچولو

(اینم بگم این قدر بدم میاد یکی رو به بازی دعوت کنم و اون شخص انجام نده. دیگه عمرا برا هیچ بازی دعوتش کنم)

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 23:39 توسط قهوه | |

لالا ، لالا ؛ گل خورشید لا لا

گل خورشید من خوابیده لالا

گل خورشید ، پشت کوه و دریاست

گل خورشید من ، اینجاست ، اینجاست

لالا ، لالا ، گل خورشید من زیباست

 

 

لالا ، لالا  گل مهتاب لالا

میان شهر خوب خواب لالا

گل مهتاب امد خانه خانه

ستاره زد جوانه دانه دانه

لالا ، لالا ، گل باغ شبانه

 

 

لالا ، لالا، گل گلخانه ی من

گل زیبای من ، پروانه ی من

گلم رفته به شهر خواب ، لالا

به شهر روشن مهتاب لالا

لالا ، لالا ، گل شبتاب لالا

 

 

لالا ، لالا ، گل گهواره ی من

گل خورشید من ، همپاره ی من

گل گلها ، گل زیبای مادر

گل شب بو ، گل شبهای مادر

لالا ، لالا ، گل فردای مادر

 

 

اسدالله شعبانی

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 23:24 توسط قهوه | |
سلام دوستای گلم

من اومدم اینجا که از نو بنویسم....

من عارفه ام  و ۱۶ سالمه ،قبلاْ توی وبلاگ مرگ رنگ می نوشتم ولی الان اومدم توی این کوچه...

توی این کوچه برای دل خودم می نویسم ٬ از خاطره هام می گم و از شعرهایی که خوشم بیاد .

امیدوارم با نظراتتون حمایتم کنین که بتونم بهتر بنویسم

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 9:53 توسط قهوه | |
به تماشا سوگند

و به اغاز کلام

و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است

حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود

من به انان گفتم:

افتابی لب درگاه شماست 

 که اگر در بگشایید رو به رفتار شما می تابد

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:54 توسط قهوه | |